داستانی دربارهٔ زنی خودخواه به نام آمان که همواره خوشی فرزندانش را به خاطر تمایل خود فدا میکند. آمان یک دختر و یک پسر دارد که هر دو ازدواج کردهاند. داماد پسر آمان آرزوی کار در یک کشور خارجی دارد اما سرمایهٔ لازم برای سفر به خارج را ندارد؛ بنابراین او به همسرش فشار میآورد تا برای رفتن به خارج پول بدهد. زمانی که او از مادرش درخواست میکند، مادر با بازی با زندگی همسر دخترش و به خطر انداختن خوشی او، در مسیر فداکاری فرزند خود گامی خطرناک برمیدارد تا به هدف خود برسد.