سال ۱۸۹۹ است. دختری جوان به نام ماری جنزِن در یک یتیمخانه همراه دو خواهر و برادر کوچکترش کارل و سوفی زندگی میکند. پدرشان ملوان است و سالهاست به خانه نیامده. آخرین بار او را در نروژ دیدهاند اما همه معتقدند در دریا گم شده است — به جز ماری. روزی قایق با نام «امید» به شهر میآید و با کاپیتان آندرسن و همسرش آگنت در عرشه. به خاطر ناراحتی ماری، آنها کارل و سوفی را به فرزندی میپذیرند و ماری با مواجه با این جدایی نقشهای میكشد. در شب موهای بلندش را میدرد و به پسر بدل میشود با نام مارتین و به عنوان کارکنان عرشهٔ «امید» ثبتنام میکند. این سفر دریایی پر از اسرار، دوستی، عشق و ماجراجویی است؛ همه در امید یافتن پدر و پیوستن دوباره خانواده. «یافتن خانه» داستان مبارزهٔ یک دختر جوان برای رهایی از مسیری که جامعه برای او تعیین کرده و تبدیل شدن به زنی قوی و مستقل است.