سلیه، سلمی، ناتالی و اگاته در شهر حومهای زندگی میکنند و همه در حالی که بحران هیچکس را رها نمیکند، سعی در بقا دارند. بسته شدن کارخانه لباس زیر زنان اقتصاد شهر را به خطر میاندازد. شادی زندگی جای خود را به بیکاری و شکاف اجتماعی میدهد که روز به روز عمیقتر میشود و به ناسیونالیسمی فرصتطلبی کمک میکند. کارگران کارخانه واکنش نشان داده و مسابقهٔ کشتی زنان را سازمان میدهند. سرنوشت این چهار دوست در نهایت دستخوش تغییراتی میشود.