درک میکند که چیزی در زندگی باید تغییر کند؛ دختری ساده به نام ساشا گفوزدیکوا از ایگاکترینبورگ به مسکو میرود، کار خستهکننده و معشوق متأهل را رها میکند. او داستان کوتاه مینویسد و آرزو دارد آنها منتشر شوند، اما درنوشتنِ خود اغراق میکند. همراه با ساشا، دو دوست صمیمی از ایگاکترینبورگ، کاتیا و آیلونا، در مسکو زندگی میکنند. داستان حول سه قهرمان است که در زندگی شهری و روابط خود را پیدا میکنند.