شکارچی سرپرستی ژنگ چیو دونگ معنای باخت را نمیشناسد. او برای موفقیت در جهان تجارت هیچ حد و مرزی ندارد. او به طور عمیقی به دوست دخترش لوئی من و بهترین دوست دوران دانشگاهش با یی لی چین اهمیتی میدهد. با راهنمایی مربیاش لین بای، ژنگ چیو دونگ سعی میکند به قله برسد و با شکارچیان سرشناس و تاجران دیگر وارد جنگ شود. این گروه شامل یوان کون بیرحم و چون شیو فنگ بسیار ماهر و خطرناک است. نبردی از هوش و ذکاوت است و ژنگ چیو دونگ دچار لغزش میشود. او همه چیز را از دست میدهد. اکنون با کمبود زمان و شانس روبهرو است و در زندان از پایان طناب رها نیست. اما چیزی که ژنگ چیو دونگ نمیداند این است که چگونه تسلیم شود. با کمک همبند زندانش لیو لیانگ تی، ژنگ چیو دونگ که روزگاری موفق بود باید دوباره همه چیز را پس بگیرد. اما همانطور که شکارچی سابق به زودی میفهمد، این شکار به یک بازی مرگ تبدیل میشود.