داستانی درباره خانوادهای که به سنتهایش میبالد. تمامی مردان ازدواج کردهاند سه بار، از آنجا که همسران نخست و دومشان قادر به بچه دار شدن نبودند. خاندان به دست پدر بزرگ بزرگ میرسد که پسرش شهاب هم از همسر سوم او، بری سرچکار، به دنیا آمده است که امور خانه را در اختیار دارد. شهاب نیز یک بار ازدواج کرده است اما از آن که همسر اولش عقیم است دوباره ازدواج میکند. شگفت اینکه، خدا با همسر دوم او فرزندی میآورد و این آغاز یک انقلاب در خانواد میشود.