رمان میلیشیا
Militia Romance
در پاییز سال 2014، روزنامهنگار جوان روسی به نام الكسِی سُورُوف، که رویای پول و شهرت در سر دارد، به دونباس به عنوان بخشی از یک مأموریت بشردوستانه برای مصاحبه با فرمانده مشهور گردان لِسِنتسُف میرود، که در کنار نیروهای شبهنظامی میجنگد. او قصد دارد مواد جمعآوریشده را به یک نشریه آلمانی بفروشد، با آنها بهطور موازی همکاری میکند و در آنجا میخواهد شغلی دائم به دست آورد. در طول سفر، سُورُوف با موانع بیشماری مواجه میشود که همواره او را از هدفِ مأکَدش دور میکنند. در نتیجه، او ناچار است با تصمیمات شتابزده عمل کند، جانش را به خطر بیندازد و اشتباهاتی مرتکب شود. همراهانش در سفر، انسانهایی با سرنوشتها و نگرشهای متفاوت نسبت به آنچه اتفاق میافتد هستند."