یان یویچو به زادگاهش بازگشت تا کار کند و در محل کارش دوستان جدیدی پیدا کرد. یک روز، او به اتاق فرار XY رفت و به شدت به صاحب آن، شو آیویو، جذب شد. اما در همان زمان بود که شروع به تجربه توهمات عجیب اتاق فرار کرد. با آشنا شدن با شو آیویو، حوادث بیشتری در اطراف او و حتی دوستانش شروع به رخ دادن کرد. در فرآیند حل اتاقهای فرار و پیدا کردن مغز متفکر پشت این رویدادها، او به تدریج حقیقت پشت خاطرات گمشدهاش را کشف کرد...