خسته از فشار برای لاغر شدن و قرار دادن در ازدواج اجباری، ایرا تصمیم میگیرد وانمود کند که پیشنهاد مادرش برای نزدیک شدن به مارسِل، پسر یکی از دوستان کلیسای مادرش را قبول کرده است. هر دوی آنها نمیخواهند در ازدواج اجباری شرکت کنند. به بهانه آشنایی بیشتر، آنها درخواست سه ماه زمان میکنند. این توطئه برای نجات یکدیگر آنها را به چیزهای غیرمنتظرهای میکشاند، از جمله پیدا کردن عشق.