یک دزد ماشین کولی ۲۵ ساله در یک شهر استانی زندگی میکند که مرکز آن یک کارخانه پردازش فلزات گرانبهاست. ۲۰ سال پیش، پدرش در این کارخانه درگذشت و به طور مشکوکی در سرقت شمشهای طلا دخالت داشت. تحقیقات در مورد این پرونده به کندی پیش میرود، بنابراین کولی مشتاق است تا قاتل را پیدا کند و از پدرش انتقام بگیرد، کسی که او واقعاً او را به یاد نمیآورد. وقتی مدیر سابق کارخانه و مالک ناگفته شهر، لئونید ماکسیموویچ، در شهر اعلام حضور میکند، لازم است که تلاشها را برای رسیدن به حقیقت و برقراری عدالت ترکیب کنند - که هر کس این موضوع را به گونهای متفاوت درک میکند.