مارتا در سن هشت سالگی زندگی پر از نگرانیهای کودکانهای دارد. تنها اقوام نزدیک او پدربزرگ است که بیش از نوه به نظارت نیاز دارد. به منظور جلوگیری از سپردن به یتیمخانه، مارتا حقیقت را از معلم، افسر پلیس منطقه و همسایه زرق و برقدار پنهان میکند و از بازیگری بازنده میخواهد تا نقش پدر او را بازی کند. خویشاوندان قارچپایه از طریق ماجراجوی مارات به کمک میآیند. تنها در نقشههای پسر مغرور که نسبت به دختر بیتفاوت است، اما در آپارتمانهای Moscow او حضور دارد.