در این داستان کوتاه، نویسنده با نگاهی عمیق به مفهوم بخت و سرنوشت میپردازد. شخصیت اصلی با تکههایی از روزگار گرهخورده در مسیر زندگی روبهرو میشود و تصمیم میگیرد که چگونه به انتخابهای خود معنا بدهد. با هر گرهای که گشوده میشود، فهمی تازه از مسئولیت و شجاعت پدید میآید و نقش اراده انسان در شکل دادن به آینده روشن میشود. با لحنی شاعرانه و ضربآهنگ آرام، روایت به پرسشهای وجودی پاسخ میدهد و به خواننده این اطمینان را میدهد که هر برگ از زندگی، تا هنگامی که دلمردی به آن بدهد، میتواند نور را از دل تاریکی بیرون بکشد.