دکتر جنفیچا یک روانپزشک موفق، همسر و مادر دوستداشتنی است. زندگی بینقص او زمانی به هم میریزد که مشکوک میشود شوهرش آتین رابطهای پنهانی دارد. با کشف لایههای بیشتری از زندگی مخفی و شیطانی شوهرش، او به شدت عصبانی میشود وقتی متوجه میشود که با یک دانشجوی جوان کالج—کیت—خیانت شده است. آنچه در پی میآید بازی گربه و موش با شوهر خیانتکار و معشوقهاش است. او از کنترل خارج میشود و به شیوههایی رفتار میکند که هرگز تصور نمیکرد—به همه اطرافیانش تهدید میکند و خانوادهاش را از هم میپاشد.