ویلِیِم تِراورس، وکیل جناییِ توانا که با همسرش در روستای سندیِ سافِک به خوشی زندگی میکند، از رویدادهای ترومازایی که ایمانش را به نظام قضایی متزلزل کردهاند بهبود مییابد در حالی که به پروندهای مربوط به دوستی قدیمی کشانده میشود. در ادامه با چالشهایی روبهرو میشود که آینده حرفهای و عاطفی او را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد و او را وا میدارد تا دیدگاه خود نسبت به عدالت، وفاداری و حقیقت را بازنگری کند.