دیمیتری دیوانهای است. این راز با او رواندرمانگرش امن است و دیمیتری شغلی با حقوق بالا دارد. رئیسش از این که پیشبینیهای مالی برترش با صداهای درون سر او هدایت میشود کاملاً شوکه میشود. دیمیتری چندین صدا دارد که هر کدام واقعاً وجود دارند و با هر یک در پی اهداف و شخصیتهای خود. با این حال برای حفظ عقلانیت باید حضور این جمعیت خیالی را همواره کنترل کند و با ورود کاراکترهای جدید مقابله کند. ساکنان دائمی شامل همسر سابق دیمیتری و معشوقهاش است که هر دو در تخت خوابشان پیدا شدند که مردهاند. دیمیتری تصمیم میگیرد قاتل آنها را بیابد تا بتواند از آنها خلاص شود، عادی شود و حضانت پسرش را پس بگیرد.