تابستان 1980. در حالی که الماس در اتحاد جماهیر شوروی برگزار میشود، اتفاقات عجیب و وحشتناکی در یک کمپ پیشاهنگی معمولی در حال وقوع است. به نظر میرسد خونآشامهای پیشاهنگی تنها در داستانهای ترسناک وجود ندارند. قهرمان اصلی، والیرکا، با هوش فراتر از سنش، مستقل، حساس و مصمم به دنبال دلایل مرگ برادرش، به کمپ تابستانی ‘تندر برد’ برای 3 هفته تفریح بیدغدغه میآید. سفر بیضرر و ابدی او به زودی تغییر میکند وقتی که متوجه میشود یکی از هماتاقیهایش در واقع خون میمکد. حالا، قهرمان مستقل باید با همتیمیها همکاری کند تا بفهمد چگونه خونآشامها به یک کمپ تابستانی شوروی راه پیدا کردهاند، چگونه آنها را نابود کند و چه کسی واقعاً برادرش را کشته است. در این مسیر، والیرکا یاد میگیرد که چگونه اعتماد کند، دوستانی پیدا کند و خود را برای کسی که واقعاً عاشقش شده، قربانی کند. هزینه آزادی همه آنها او را به یک خونآشام تبدیل کرده است. آیا او برای همیشه به یک هیولا تبدیل شده؟