سوتا، مارینا و لیوبا به عنوان فاحشه در یک شهر کوچک جنوبی کار میکنند. دوستشان ژانا، که فرصتی برای زندگی بهتر پیدا کرده، از مسکو برمیگردد با یک برنامه — او میخواهد یک باشگاه محلی راهاندازی کند. دختران تصمیم میگیرند فحشا را کنار بگذارند و کسب و کار قانونی راه بیندازند، اما رویای آنها برای آزاد، خوشحال و مستقل شدن هزینهای خواهد داشت.