گونگ جیاچاو، ۶۶ ساله، پس از تصادف ویلچرنشین میشود و اکنون برای امرار معاش بلیتها و پاکتهای دستمال میفروشد. بیش از ۳۰ سال پیش همسایهاش گوُ مِیلی او را به مراقبت از او داده بود اما بازنگشت. او دارای هوشی همانند کودکی شش یا هشت ساله است و تنها میتواند دستورات ساده را دنبال کند و به همین دلیل بهسادگی فریب میخورد. عشق سابقش Pian Lang پس از بارداری با او ناپدید شد. روزی دختری به نام Ah Dai با مردی به نام Xiao Gan Dang روبهرو میشود که شباهت زیادی به Pian Lang دارد. Xiao Gan Dang از خیابانها بزرگ شده و تجربههای خوبی و بد انسانها را دیده است. او با Mei Da Han که گانگستر مانند اوست، دوست صمیمی است و به دلیل درگیری به زندان افتاده است. پس از پایان محکومیت، با کارگر اجتماعی Qing Qing آشنا میشود و دوئوی کددار و مناقشهبرانگیزی را شکل میدهند.