جانی مردی تنبل و بزهکار سابق که به تازگی پس از پنج ماه زندان آزاد شده و بیخانمان است و شغل ندارد. او به دوست دوران دبیرستانش سید زنگ میزند تا برای چند روز با او زندگی کند، اما این چند روز به ماهها تبدیل میشود و جانی خودش را خانهدار میشود در حالی که سید کنترل اعصابش را از دست میدهد.