تویومی تِراجیما پرستار شدن را برگزید زیرا به ازدواج علاقهای نداشت و میخواست حرفهای داشته باشد که تا آخر عمر بتواند انجام دهد. هرچند او اهداف بلندپروازانه زیادی ندارد، اما برنامهای مبهم برای کار به عنوان پرستار در خارج از کشور دارد و برای این منظور زبان انگلیسی میآموزد. زندگی او معمولی نیست و بهعنوان پرستار کار میکند تا اینکه شبی سرنوشتسازی با دکتر تایا شین ییچی اتفاق میافتد که مدیر بیمارستان است و درخواستی برای کمک به بیماری دچار حمله قلبی میکند. این برخورد تصادفی چرخها را برای دو نفر به حرکت در میآورد.