سامانتا نیولی دختر بدی بوده است. اما به لطف یک کما 8 روزه، او هیچ چیزی را به یاد نمیآورد. خوشبختانه بهترین دوستش آندریا در کنار اوست با یک کوکتل و اطلاعاتی درباره هر کار زشتی که انجام داده است. اما هرچه سامانتا بیشتر به گذشتهاش پی میبرد، کمتر از خود قدیمیاش خوشش میآید. شاید این فرصتی باشد برای شروع دوباره و انجام همه چیز از نو.