انگلن
Engeln
برتلی ارنجلبرخت از کار در آژانس کارآگاهی برادرنیمهداییاش خسته شده است. پس از آزادی از زندان، دوست دخترش مگی از او میخواهد شغل دیگری بیابد. اما ترک کار قبلی سختتر از آن است که برتلی فکر میکرد.