مولی پارگتر زنی بیست و چند ساله نیست اما حدود چهل سال دارد و سه فرزند دارد. او زندگی پایدار اما کسلکنندهای در غرب لندن دهه ۱۹۸۰ دارد. او احساس اضافه وزن میکند و در رابطه با شوهرش هیو، که secretly با زن دیگری دیدار میکند، شور و عاشقانهای ندارد. بیشتر عمر خود را در رمانهای کارآگاهی و کتابهای هنری میگذراند، به ویژه درباره نقاش فِرسِکسی ایتالیایی قرن پانزدهم، پیرو دا لِ فرانچِسکا. سپس در آگهیهای کوچک روزنامه، مولی از ملکی در توسکانی برای اجاره خبر میبیند و پس از سفر به ایتالیا برای دیدن ویلا «لا فِلِچیتا»، تصمیم میگیرد آن را برای تعطیلات خانواده در ماه اوت اجاره کند.