پس از اینکه جامعه را با ترک کردن عروسیاش و رفتن به یک خانه فحشا به هم ریخت، یک مدل جوان به معروفترین فاحشه شهر تبدیل میشود، که به عنوان "هیلدا طوفانی" شناخته میشود، در برزیل دهه ۵۰. او میتوانست خوب پیش برود اگر نه به خاطر مالتوس، یک جوان نوآموز که گفته میشود قدیس است و او عاشقش میشود. اما این پسر تحت دکترین سخت و شدید پدر نلسون، یک کشیش محافظهکار که حتی به کوچکترین گناهها نیز بیتحمل است، نگهداری میشود. اوضاع زمانی سختتر میشود که روبرتو، دوست قدیمی مالتوس و یک خبرنگار کمونیست (نویسنده واقعی داستان)، سعی میکند با هیلدا مصاحبه کند و دلایل واقعی پشت تغییر رادیکال او را فاش کند. در همین حال، طبقه متوسط از "تهدید چپگرا" در سیاست برزیل وحشتزدهاند.