داستان از دکتر مارثا آغاز میشود که بیست سال است در همان کلینیک در ریو دو ژانیرو کار میکند. او کریس را میشناسد و متوجه میشود که وارثی یافته است. سپس دوستی بین این دو آغاز میشود که سعی میکنند حرفه خود را با اخلاق کامل انجام دهند، هرچند صاحب کلینیک همواره میکوشد تا بگوید، نجات بده.