در جامعهای در حال گسترش در غرب جنوبی که ارزشهای قدیمی با زمانهٔ در حال تغییر در تضادند، آماندا وایت ناچار است مزرعهٔ پهناورش را اداره کند و در برابر هجوم توسعهدهندگان پس از مرگ شوهرش مقاومت کند. در شهری که در آستانهٔ گذار از روال قدیمی به مدرنیته است، کارگران مهاجر درست در کنار پیستهای اسکی سطح بالا به کار مشغولند و آماندا آرامش خود را در دوستی با کارلوتا آلوارز بیوه مییابد؛ دو زن که هر دو سعی دارند فرزندانشان را روی مسیر درست نگه دارند.