Storyline
میکولا ژریا، که عاشق آزادی است، به دلیل فقر و بدرفتاری از روستا میرود. او والدین سالخوردهاش و همسر جوانش نمیدورا را ترک میکند و به کارخانه قند فرار میکند. دوستش به خاطر کار بردهای میمیرد. میکولا به باتلاقهای نی دنیستر میرود. در حین کار با دیگر فراریها، میکولا به دختر رهبر تعاونی عاشق میشود. دختر نیز به این جوان خوشتیپ علاقهمند است. اما سرنوشت آنها توسط خدمتکاران زمیندار تعیین میشود؛ آنها باتلاقهای نی را به آتش میکشند، میکولا را زنجیر میکنند و به ور بیوکا میبرند. این فیلم در ۱ آوریل ۱۹۲۷ در کییف و در ۲۴ مه ۱۹۲۸ در مسکو اکران شد. این فیلم گم شده است.