آسگات ۱۴ ساله برای سازگار شدن با زندگی در روستای کوچکی که او و مادرش در آن ساکن شدهاند، تقلا میکند. پس از آنکه یک روز از کشاورزی به نام کجل کمک غیرمنتظرهای دریافت میکند، آسگات در فصل زایمان برهها به عنوان دستیار کشاورز شروع به کار میکند. کجل تنها، از حضور آسگات در مزرعه استقبال میکند، در حالی که آسگات مشتاق مراقبت و امنیت است. یک دوستی نزدیک شکل میگیرد، اما وقتی مردم روستا در مورد رابطه آنها عجولانه قضاوت میکنند، این دوستی به چالش کشیده میشود.