خط داستانی
داستانی درباره پدر و پسرش و زورگویان یک شهر کوچک و کسانی که به طور خاموشی نظارهگر بدیها هستند. یک کشیش سابق به همراه پسرش به شهر کوچک هارماکتو نقل مکان میکند، جایی که بلافاصله مورد آزار و اذیت قرار میگیرند. حتی زمانی که هیچگونه تحملی برای چنین مسائلی وجود ندارد، هیچکس نمیتواند یا نمیخواهد قبل از اینکه دیر شود، جلوی آن را بگیرد و اوضاع به نقطهای غیرقابل بازگشت میرسد.