بازکردن زیپ
Unzipping
الـا و تسیکی در بوسه ای روتین همدیگر را در آغوش می گیرند که ناگهان با لب پاره شده از منبعی ناشناخته روبه رو می شوند؛ زیپی که زیر زبان تسیکی پنهان بود. در هیجان کنجکاوی و فرصتی برای فرار از رابطهٔ روزمره، الـا زیپ را می کشد تا جیورگِن را که زیر آن دراز کشیده نشان دهد. جیورگَن نقطهٔ مقابل تسیکی است و الـا خوشبختی موقتی را در تغییر او می یابد؛ اما با فروکش کردن خوشی عشق نو، احساس رضایت الـا نیز کاهش می یابد. او پوست تسیکی را از جای پنهان در آشپزخانه می کشد و به مردی که کنار گذاشته بود فکر می کند. او درک می کند که خوشبختی نمی تواند در دیگران جلوه یابد؛ تغییر باید از درون بیاید. به شگفتی او، الـا به زودی زیپی زیر زبان خود نیز پیدا می کند، وقتی به آینه نگاه می کند تصمیم سختی می گیرد که آیا زیپ را بُکشد یا نه.