ایزابل داو کهنسال، در واپسین لحظات زندگی، به سرگذشتی که بهزودی پشت سر خواهد گذاشت مینگرد و آخرین نفسش را میکشد. او به آرامی به ورای ابدیت میلغزد، اما ساعتی بعد در کالبد جوانتر خود بیدار میشود. چرا به این زندگی بازگشته، در حالی که در خانه محبوس است و از آن مردی که سالها پیش از دست داده خبری نیست؟ با فزونی یافتن رنج و آزار خاطرات گذشته، ایزابل در جستجوی پاسخ میگردد، هرچند که حقیقت هرچقدر هم تاریک باشد.