مدیر بازداشت، مدیر نوواکی، گروهبان زاوادا را پیدا میکند که از دنیا پنهان شده است. یک افسر با تجربه به بازی بازمیگردد و وظیفه جدیدی میگیرد - او فرمانده کاروان میشود که قرار است یک زندانی بسیار خطرناک را به یک بیمارستان روانی منتقل کند. اعضای تیم او افرادی با گذشتهای پیچیده هستند. در میان آنها فلیکس نیز هست، پر از ایدهآلها، که بهطور خصوصی شوهر دختر نوواکی است و هرگز نباید در زندان قرار میگرفت. مدیر زندان، پس از از دست دادن کنترل کاروان، به دنبال تعمیر اوست و ممکن است حقیقت ناخوشایند را پنهان کند. هدف واقعی کاروان به آرامی در حال روشن شدن است. بین مردان درگیریهایی به وجود میآید و تنش افزایش مییابد، با پیچشهای غیرمنتظره هر دقیقه. از این پس، عدالت میتواند به تنهایی انجام شود.