شب سال نو عصرگاهی است و هونزا، جنا و زدنه تصمیم می گیرند وارد کارست شوند. با وجود ممنوعیت، یکی از آنها به تونل زمینی ناشناخته می رود و وقتی طولانی باز نمی گردد، دیگران به جستجوی او می پردازند. اما به زودی درمی یابند که به تنهایی کافی نیستند. تنها ناجی برتر کارل نوشک می تواند او را نجات دهد. با این حال او با وضعیتی دشوار از نظر زندگی روبه رو است. او همکار همسرش را دوست دارد و در شرف حل مثلث عشقی است. آن شب٬ اولگا می خواهد به شوهرش بگوید که با او از هم جدا می شود به خاطر نوشک...