کِیت استون به کار و جاهطلبی مشغول است و با رفتاری پرشور روابط را دور مینگهدارد. وقتی برادر جداییافتادهاش از او میخواهد از نِنهاش بچهدار مراقبت کند، کیت با احترام موافقت میکند. اما نگهداشتن بچه برای یک شب به صورت ناخواسته به یک هفته تبدیل میشود و زندگی کیت را درگیر هرج و مرج میکند. در این میان Maddie از قلدری و داشتن تمایل فرار و شباهت به جُگولُو سخن میگوید و این دو نفر ارتباطی منحصربهفرد مییابند.