Dil Sala Sanki
فیلم دل سالا سانکی
از زمانی که بدال هشت ساله بود به violence عشق داشت. به عنوان الگوی رفتاری رهبر مافیا محله به نام باچا بابو را انتخاب می کند. با بزرگ تر شدنش اشتیاقش برای شبیه شدن به باچا بابو افزایش می یابد. روزی به صورت اتفاقی فرصت پیوستن به باند باچا بابو به دست می آید. او با دختری به نام مگا آشنا می شود و برای نخستین نگاه عاشق او می شود. با این حال او می خواهد با هیچ کس ارتباطی نداشته باشد. پدر مگا، شرماجی که معلم مدرسه دولتی است، پی می برد که بدال مزاحم مگا است. با کمک دوست روزنامه نگارش، به باچا بابو می رود و به او می گوید که بدال زندگی دخترش را به هم می زند. باچا بابو به روزنامه نگار اطمینان می دهد که از این پس بدال مزاحم مگا و خانواده اش نخواهد شد. در طی اتفاقات باچا بابو به مگا برخورد می کند و متوجه می شود که او را به هر قیمتی می خواهد. باچا بابو تا جایی پیش می رود که برای به دست آوردن مگا همسر خود را می کشد.