خط داستانی
یک جنایتکار زخمی به نام گای سعی میکند با یک چمدان پر از پول فرار کند. در حالی که حالش بدتر میشود و پلیسها در تعقیب او هستند، مجبور میشود به یک بیمارستان محلی برود، جایی که اولین پزشکی را که میبیند گروگان میگیرد و با تهدید اسلحه وادارش میکند گلوله را از زخمش خارج کند. خیلی زود گای از این تصمیم خود پشیمان میشود، وقتی متوجه میشود تنها پزشکی در جهان را ربوده است که از خون میترسد. در حالی که سعی میکند او را راضی به کمک کردن کند، کمکم درمییابد که در این آبها تنها شکارچی موجود نیست...