او خود را نابغه میداند اما ناشران از چاپ آثارش خودداری میکنند. او عاشق زنان است اما آنها همیشه او را درک نمیکنند. دائماً بیپول و دور از واقعیت. آن مرد پُرجبین ظریف، دانیل یوواچوف، خود را خارمز نامید - نامی به همان اندازه مؤثر در ظاهرش. عادتکرده به گردهماییهای ادبی بیپایان و عاشق رسوایی. در حالی که در جامعه زندگی میکند، کاملاً از آن جدا است. خارمز به زمانه خود دستکش مبارزه میاندازد، خود را با جسارت در گرداب واقعیت پرتاب میکند، به همان اندازه مبهم و دلبخواه، با همان تناقضهایی که روحش نمایانگر آن است.