خط داستانی
قهرمان داستان عاشق سرایدار جوان پدرش است. ظهور پدرش که سعی دارد او را با یک مرد ثروتمند و پیر ازدواج دهد، باعث میشود که او عاشقش را زیر تشک پنهان کند، جایی که او خفه میشود؛ یک قتل ناخواسته و تقریباً لطیفهای - نافرمانی خانوادگی که به مرگ منجر میشود. پس از یافتن جسد، مادر و دختر در ترس، سرایدار را صدا میزنند که جسد را در یک بشکه پنهان کرده و به رود ولگا میاندازد. اما سرایدار 'مهربان' شروع به باجخواهی از این زنان مضطرب میکند.