خط داستانی
سه دوست به نام های ادیز، طاریک و قادر که در صحنهٔ یشیلچام اجرا میکنند، به دلیل کمبود تماشاچی و دشواریهای مالی زیر فشار هستند. آنها با کارگردان بختبرگشتهٔ ارتم و دستیارش ایشن گروهی جدید به نام ذهن جوان را تشکیل میدهند و به تلویزیونها میروند تا نمایشی برای یک مجموعهٔ تلویزیونی جدید ارائه دهند. یکی از شبکههایی که به دمو آنها پاسخ جدی میدهد. اما دوستانی که در انتظار خبری از پذيرش سریال هستند با این باور که پروژهٔ آنها پذیرفته شده، متوجه میشوند که شبکه ایدهٔ سریال آنها را ربوده و با تیم دیگری فیلمبرداری کرده است. آنها برای استیفای حقشان به دنبال راه قانونی میروند، اما در نهایت حقایق و داشتههایشان را از دست میدهند. صحنهٔ یشیلچام که روحِ زندگیِ استاد سواش و زندگیِ آنها بود، از دستشان خارج میشود. برای نجات صحنه و فرار از بنبستِ پیش رو، آنها وارد ماجرایی نسبتاً سرگرمکننده میشوند.