در ژوئن ۱۹۴۵ یامائوچی فوساکو به تنهایی به منچوری میرود تا با همسرش، سِتسو، درجه دوم ستوان ارتش کوانتون، که در آنجا مستقر است، ملاقات کند. در آن زمان، ۲۰۰٬۰۰۰ ژاپنی در منچوری مستقر بودند. خانوادههای ژاپنی دیگری که در منچوری سکونت داشتند، با سختی زمین را پاک میکردند، اما سُوویتیها در انتظار تهاجم از شمال هستند. فوساکو به طور ایمن با همسرش در دفتر آموزش پنجم ارتش کوانتون در Dahushan منچوریا دوباره به هم میپیوندد. سِتسو نیز به خوبی از همسر محبوبش مراقبت میکند، اما موقعیتش یک مربی برای سربازان جوان است که در نهایت به حملات انتحاری میپردازند. او از این که آیا باید او را دعوت میکرد یا نه تردید دارد و این احساساتِ درهم را با افسر فرمانده خود، میچیبای کازو، که یک ستوان نخست است، در میان میگذارد. میچیبای درباره تلاشهای سِتسو برای گرامی داشتن همسرش پیش از رویارویی homeland نگرانی دارد. فوساکو از زندگی در منچوریا از همسر میچیبای، اتسو، یاد میگیرد.
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.