خط داستانی
گانِسان پسری بیمسئول در روستا است. او به مادرش وعده میدهد که خوب میشود و پول در میآورد. او به شغلی ملحق میشود که به خلافکاران ضربه میزند. این موضوع تاثیری مثبت میگذارد و ثروتمندی بنام توندمن تشویقش میکند تا برای کار به او ملحق شود. توندمن به دلیل ارائه عدالت به مردم به روشی خاص مورد احترام است. مردم در بحران به او روی میآورند و نه به پلیس. گانِسان با روشهای توندمن شدت مییابد، با او احساس وابستگی میکند و تصمیم میگیرد جانش را فدای او کند. در این میان گانِسان عاشق پونکودی میشود. رویدادها منجر به تعقیب پسر وزیر محلی میشود که عاشق اوست. ورود پلیسی به نام رنجیت که مزاحمت ایجاد میکند و طرحی برای جدا کردن آنها میریزد. اما اتفاقات به گونهای دیگر میافتد.