خط داستانی
دو زن در میان کاکتوسها و ماهیهای رقصان. در حالی که یکی هیچگاه به حرف زدن پایان نمیدهد، حلزونها دهان زن دیگر را میبندند. بدن من، صدای صدف حلزون را روایت میکند، بازگشتی غیرارادی به درون بدن خویش، تمایل به شنیده شدن و تجربه گم شدن هر چه بیشتر در صدای صدف تا جایی که سکوت به یک نسبتدهی بدل میشود: به معنای تهی بودن، به عنوان رضایت، به عنوان بیاهمیت بودن. یک مقاله بصری درباره بیگفتاری، نسبتگذاری خارجی و مبارزه برای رهایی از خودِ فرورفته در بازگشت.