روستام جوانی است که با مادرش تنها زندگی میکند و پدری ندارد. او وارد مؤسسه جادهای نشده و هرچند مادرش همواره او را ترغیب میکند تا حداقل مقداری کار پیدا کند، او راهی ابتکاری برای کسب درآمد مییابد. او در طول روز یک مجموعه ویسکی میخرد و در انبار خودکار مخفی میکند و در شب، وقتی به سختی میتوان نوشیدنی پیدا کرد، مشتریان را پیدا میکند و به آنها ویسکی میفروشد. با پولی که بهدست میآورد، با دوست دخترش وقت میگذراند. اما روزی، در جستوجوی یک قسمت رایگان در انبار، کیسههای پودر سفید را در یکی از آنها پیدا میکند.