عَتیف کُراتویچ جوان برای نخستین بار به معادلهای زیرزمینی میرود تا معدنکار شود و دقیقاً همان جایی که پدربزرگ بازنشستهاش رفته بود ادامه دهد اما به زودی سرنوشتش تغییر میکند وقتی چهرهاش برای مهمترین اسکناس کشور به عنوان هزار دینار انتخاب میشود و عَتیف به سمت بلگراد میرود تا عکاسی Tito از او گرفته و او را بخشی از تاریخ کند در این میان دختری با لقب «هِلْیجارْکا / هزار» وارد داستان میشود و با او عاشق میشود هنگامی که تیتو سفر شخصی خود را به شهر او اعلام میکند ماجراجویی آغاز میشود که همه تا آخر عمر به یاد خواهند داشت