در سقوط از بهشت به جهنم، شیطان از میان بهشت زمینی میگذرد، دهکده ای در مکزیک، جایی که لویپیتا و نوه اش ماریا زندگی می کنند. برادر لوییپیتا ادعا می کند بیحرکت است تا بتواند بنوشد و قمار کند در حالی که دو زن به گوسفندان رسیدگی می کنند. شیطان حس موقعیت می کند و به ظاهر شفا دهنده معجزه آسا میپردازد. او امانوئل را به راه رفتن بازمیگرداند، ماریا را اغوا میکند و ایمان لوییپیتا را به تردید میاندازد. او شوم را نمیآورد، او تنها خط میان خوب و بد را روشن کرد که پیش از آن وجود نداشت.