خط داستانی
ایبرایخا، دانشجوی بیست و یک سالهٔ پرستاری، در کردستان عراق به عنوان یک درویش در جمعی مذهبی زندگی و کار میکند و آوازهای شاعرانهاش به بیان عواطف درونیاش میانجامد—آرزو برای ازدواج با دلباختهاش و ترس از توانایی حمایت از والدین پیرش، در حالی که همزمان با تحصیل و ایمانش مبارزه میکند.