هر روز در هالیفاکس یک انفجار آئینی از یک توپ کمانی بیرون میزند بمب ساعتی صدای خشکِ خانههای چوبی محله شمالی را میپیچد در یکی از این خانهها مادربزرگ گرافیتینویسش را میپروراند یک زوج بیرنگ با برخوردهای نژادی در یک خیابان فرعی آرام میگیرند یک مأمور پلیس مبتلا به الکل به همراه همکار جوانش که حرفهایاند مسیر شب را طی میکنند در روزی مشخص انفجار توپ کمان این گروهها را به یکدیگر پیوند میدهد و از دیدگاه هر گروه واقعیت را مخدوش میکند و در نهایت زندگیهای یکدیگر را تحت تأثیر قرار میدهد