راهول، کارگر مهاجر هندی، به شهری میآید تا بفهمد شرکتی که برایش کار فراهم کرده بود، ورشکسته شده است. او توسط صاحب رستورانی محلی کمک میشود و زندگی خود را به عنوان یک کارگر غیرقانونی در شهر آغاز میکند. در ستاپک، جینا زنی چینی در سیسالگی است که مدام از تماسهای تلفنی مادرش فرار میکند و خود را در نگاهی به مردی سالخورده کمک میکند. در آمپنگ، فهمید که هافید، جوانی، در ایستگاه اِل آر تی با یک غریبه زیبا روبهرو میشود که هر دو از آخرین قطار جا ماندهاند. برای کسی که هرگز تا به حال با کسی قرار نگذاشته، این فرصت، نقطهعطفی در زندگی اوست تا چشماندازی از عشق را بیابد. سه داستان با هم کلاژ و کِلیدو اسختهای از ارتباطات انسانی پرانرژی را میآفریند که به زندگی شهر جان میبخشد.