لئو، دختری یتیم و گنگ که نمیتواند در جامعه جا بیفتد، از پناهگاهی که در آن زندگی میکند فرار میکند تا به یک مسابقه ماهیگیری برود که او را به یاد والدینش میاندازد. در راه، لو، فردی غیرمتعارف که شغف و منفعتی ندارد، او را در حال اتوبوسسواری پیدا میکند و بدون اینکه از هدف واقعی لئو باخبر باشد، موافقت میکند که او را با ماشینش ببرد و فکر میکند که او را به خانهاش برمیگرداند. آنها با هم به ماجراجویی میروند که در آن، با وجود موانعی که در مسیرشان قرار دارد، به یکدیگر وابسته میشوند و معنای فوقالعاده کلمه خانواده را کشف میکنند.