از کودکی، اورفئوس داستانهایی درباره یک ویلا متروکه در آن سوی خیابان خانهاش تصور کرده است. او یک پیانیست تنها و visionary است و در یک شب در کلوپ پلیپوس — جایی که در آن نواخته میشود — به نگاه یورا برخورد میکند. عشق بیقید و شرطی بین آنها شکوفا میشود، اما او یک راز را پنهان کرده است. سپس او ناپدید میشود. یک شب، اورفئوس او را میبیند که وارد یک در کوچک در خیابان ساترنا، در مقابل ویلا میشود. او او را دنبال میکند. قبل از آستانه، او با مرد سبز، یک شخصیت مرموز که به نظر میرسد اسرار آن گذرگاه را میداند، روبرو میشود. پس از عبور از در، اورفئوس وارد یک زندگی پس از مرگ visionary میشود...